احمد بن محمد حسينى اردكانى

317

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

پنجم : آنكه حركت در كم بر آن نيست ، به اعتبار آنكه مستلزم حركت أجزاء است بر استقامت ، پس نه نموّ براى آن هست و نه ذبول ، علاوه بر آنكه اين از فروع تغذّى است كه از فلك منتفى است . ششم : آنكه براى آن توليد نيست ، به جهت آنكه توليد فرع تغذّى است . علاوه بر آنكه غايت توليد حفظ نوع و تبقيهء آن است در نوعى كه بقاى شخصىاش ممكن نباشد . و فلك چنين نيست ، به اعتبار آنكه حركتش دائمى است . هفتم : آنكه براى آن شهوت و غضب نيست ، زيرا كه مقصود از اين دو حفظ شخص و نوع است به واسطه جذب ملائم و دفع منافر ، و اين معنى در غير امور كائنه فاسده نمىباشد . هشتم : آنكه طبيعت آن طبيعت خامسه است ، يعنى نه حارّ است و نه بارد ، زيرا كه اين دو حالت مستلزم خفّت و ثقل‌اند كه به حركت از مركز و به سوى مركز مىكشاند ؛ و نه رطب است و نه يابس ، زيرا كه مستلزم جواز قبول تشكّل و ترك تشكّل و اتّصال و انفصال به سهولت و عسرند . و پيش از اين معلوم شد كه اين أحكام به برهان در جرم فلك اعلى كه محدّد است جارى است ، و در غير آن به حدس جارى نموده‌اند . و فاضل شارح گفته است كه محدّد ، در نزد بعضى مثل محقّق طوسى و صاحب تحفه ، فلكى است عظيم كه مشتمل است بر افلاك ثمانيه يا سبعه ، به اختلاف قولين ، به طريق اشتمال كل بر اجزاء . و براى آن نفس ناطقهء واحده هست كه به حركت سريعه محرّك همهء آنهاست . پس بنا بر اين [ 253 ] رأى در تعميم احكام مذكور احتياج به تكلّف نخواهد بود ، كما لا يخفى . لكن اين مجرّد احتمال است . « 1 » فصل هفتم در بيان آنكه حركت وضعيهء فلك دائمى است « و بيان آن موقوف است بر ثبوت آنكه حركت فلك حافظ زمان است ، و براى بدايت و نهايت نمىباشد ، زيرا كه اگر حركت حافظ زمان اينيّهء مستقيمه باشد ناچار متناهى خواهد بود ، به اعتبار آنكه نمىتواند كه بر استقامت حركت دائمى بكند به جهت تناهى ابعاد ، و اگر

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، ص 134 - 137 .